منتظر ديدار تو هستم، سهل است بگويم که گرفتار تو هستم، من در پي اين حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از مني و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم
+
نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 13:25 توسط ღمღسღعღوღدღ
|
تا شقایق هست زندگی باید کرد
از امروز می خوام وبلاگم به یک دوست تقدیم کنم
که خیلی دوستش دارم
عزیزم تا اخرش باهاتم
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 20:19 توسط ღمღسღعღوღدღ
|
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمیشوی که ببینی چه میکشم
با عقل آب عشق به یک جو نمیرود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم
دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز
صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم
پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم
خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست
شاهد شو ای شرار محبت که بیغشم
باور مکن که طعنهی طوفان روزگار
جز در هوای زلف تو دارد مشوشم
سروی شدم به دولت آزادگی که سر
با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم
دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان
لب میگزد چو غنچهی خندان که خامشم
هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب
ای آفتاب دلکش و ماه پریوشم
لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی
تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم
ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار
این کار تست من همه جور تو میکشم

عکس وکارتهای عاشقانه و زیبا در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 13:2 توسط ღمღسღعღوღدღ
|
من وتو با هميم اما دلامون خيلي دوره
هميشه بين ما ديوار صد رنگ غروره
نداريم هيچ کدوم حرفي که بازم تازه باشه
چراغ خنده هامون خيلي وقته سوت و کوره
من وتو،من وتو ،من وتو
هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم
خسته از اين قصه ها ييم هم صداي بي صداييم
نشستيم خيلي شب ها قصه گفتيم از قديما
يه عمره وعده ها رو داديم و حرف ها رو گفتيم
ديگه هيچي نمي مونه براي گفتن ما
گلاي سرخمون پوسيده موندن توي باغچه
ديگه افتاده از پا ساعت پير رو طاقچه
گلاي قالي رنگ زرد پاييزي گرفتن
اونام خسته شدن از حرف هر روز تو و من
من وتو ،من و تو ،من وتو هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم خسته از اين قصه هاييم هم صداي بي صداييم

عکسها و کارت پستالهای زیبا در ادامه مطلب
ببین حالشو ببر
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 23:31 توسط ღمღسღعღوღدღ
|
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم

برای دیدن تصاویر زیبای عاشقانه به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 0:12 توسط ღمღسღعღوღدღ
|
مرا اینگونه باور کن...
کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته...
خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته...؟!
نمی دانم مرا آیا گناهی هست..؟
که شاید هم به جرم آن ، غریبــی و جــدایـی هست..؟؟؟
مرا اینگونه باور کن
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 20:25 توسط ღمღسღعღوღدღ
|
ღღدل عاشقت هر چی می خواد اونو بنویسღღ
ღღღღღღ

ღمی دونی عشق یعنی چیی؟
عشق يعنی حسرت شب های گرم
عشق يعنی ياد يک رويای نرم
عشق يعنی يک بيابان خاطره
عشق يعنی چهار ديوار بدون پنجره
عشق يعنی گفتنی با گوش کر
عشق يعنی ديدنی با چشم کور
عشق يعنی تا ابد بی سرنوشت
عشق يعنی آخر خط بهشت
عشق يعنی گم شدن در لحظه ها
عشق يعنی ابيه بی انتها
عشق يعنی يک سوال بی جواب
عشق يعنی راه رفتن توی خواب ...ღ
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 20:16 توسط ღمღسღعღوღدღ
|
کلبه عاشقانه دوران بچگی من و تو يادته...!
عشق کلمه نیست
که عاشق شدن حرفی شود
عشق تکرار نفسهای من و توست ...
آرام آرام ... می آید و می رود و ما را از طراوت مرورش سرشار میکند ...
عشق کلمه نیست که ما را در بند زمان کند
که عاشق شدن حرفی شود ----
عشق ...!؟
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 20:8 توسط ღمღسღعღوღدღ
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 23:48 توسط ღمღسღعღوღدღ
|

سلام دوستای گلم
پیشاپیش سال نو وآمدن بهار رو به شما تبریک می گم وآرزو می کنم در سال۸۷ بهترین روزهای زندگی خود رو پیش رو داشته باشید.
موقعه سال تحویل سر سفره هفت سین منو یادتون نره ها برام دعا کنید
مرسی 

عیدتونم مبارک


+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 22:49 توسط ღمღسღعღوღدღ
|
عشق یعنی:
مناجات شبهای تنهایی
وضو با قطرات اشک گرفتن
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 22:46 توسط ღمღسღعღوღدღ
|
دلم برای خنده هات برای دل سوزوندنات
برای هرم نفست واسه نوازش نگات
دلم برای همه چیت شده یه آلبوم کوچیک
یه آلبوم دیدنی که می شه تواون خاطره دید
یه آلبوم ازتووچشات ازتوونقش خاطرات
ازتوکه امیدمنی ازتوکه میمیرم برات
اگه بری داغون می شم بدون توتموم می شم
پیشم بمون عزیزدل فقط با توآروم می شم
می خوام برای موندنت واسه همیشه خوندنت
ماهی شم وشناکنم تونازکای پیرهنت
آخه تو امیدمنی پرتوخورشید منی
توبهترین دلیل من برای زنده موندنی
وقتی که بارون می باره غنچه ی عشقومی کاره
انگارچشاتو می بینم که آرومم نمی ذاره
چی می شه آشنام بشی؟ خیل ترانه هام بشی؟
تواوج این ناامیدی تعبیررویاهام بشی؟
چی می شه توخندیدنت توی ترانه خوندنت
برای دلخوشی من بگی که راسته موندنت؟
هرچی بخوای همون می شم مجنون این زمون می شم
فقط نرو،باهام بمون برات ترانه خون می شم
من تورو تو رویای دور تودشت سبزپرغرور
اون جایی که قاصدکا فراوونن،کرور کرور
دیدم که بی رویا بودی بدون من تنهابودی
دلت نمی خواست بخونی آروم وبی صدا بودی
من اماآرزوت می شم توآوازت سکوت می شم
واسه کشیدن چشات قشنگترین خطوط می شم
آخه توامیدمنی پرتوخورشید منی
توبهترین دلیل من برای زنده موندنی
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 22:44 توسط ღمღسღعღوღدღ
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 22:27 توسط ღمღسღعღوღدღ
|
دو تا آدم برفي دو طرف رودخونه عاشق هم ميشن
از آتيش عشق همديگه آب ميشن تا بلكه وسط رودخونه به هم برسن...
. . . . . .
تو مرا مي فهمي... من تو را مي خواهم و همين ساده ترين قصه ي يك انسان است.
تو مرا مي خواني من تو را ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم مي داني تا ابد در دل من خواهي ماند.
--
خوشبختي به كساني روي مي آورد كه براي خوشبخت كردن ديگران مي كوشند
--
نقاشي تو را مي کشم ولي به جاي رنگ قرمز به قلب فلزي ات ضد زنگ مي زنم ! تا از آسيب اشک هايم در امان باشد!!!
--
هوس بازان کسي را که زيبا ميبينند دوست دارند اما عاشقان کسي را که دوست دارند زيبا مي ببنند
--
دنيا مث بازي گل يا پوچ ميمونه .......**.......با تو گل بي تو پوچ
--
هرگز وقتت رو برای کسی که حاضر نیست وقتشو برای تو بگذرونه ، نگذار !
--
ماشین زندگیتو جلوی خونه ی هر عشقی پارک نکن ، ممکنه چرخهای قلبتو پنچر کنن!
--
در قمار زندگی عاقبت ما باختیم
بس که تک خال محبت بر رفیق انداختیم
--
مشکلات خود را با مداد بنویس و پاک کن را در اختیار خدا بگذار
--
ضربات کوچک درختان عظیم را از پا در می آورد !
--
اين جمله هميشه يادت باشه : زندگي گل سرخئ است که گلبرگهايش خيالي وخارهايش واقعي است
--
يكي بود يكي نبود يه روز زمين عاشق خورشيد شد و گفت دورت بگردم ! بعدش تا ابد موند تو رودربايستي . .

+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 22:21 توسط ღمღسღعღوღدღ
|
من با تو سخن مي گويم . . . . . رساتر از هميشه
و تو حرفهايم را مي شنوي . . . . . روشن تر از هر روز
بگذار از عشق سخن نگويم
بگذار وسعتش را در حصار كلمات محدود نكنم
چرا كه من عشق را با كلام در نيافتم
براي من عشق نه كلام است ، نه صوت و صدا
چيزي است وسيع تر از همه اينها
وسيع است و با نجابت . . . . . مانند دلت
با شكوه است و پر رمز و راز . . . . . همانند چشمانت
عميق است و پر از صداقت . . . . . همانند انديشه هايت
بگذار دريا بداند رقيبي دارد به زلالي قلبت و به ژرفناكي نگاهت
و گفتي كه معناي عشق در انتظار است و در فاصله ها !
و من تمام اين فاصله ها را با صبر و انتظار به تماشا نشسته ام !
چه رازيست در اين فاصله . . . . . نمي دانم
كه هر چه ميگذرد مرا شيداتر مي كند . . .
و من . . . . . شيدا مي مانم
بگذار از عشق سخن نگويم
بگذار وسعتش را در حصار كلمات محدود نكنم !!!

ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 0:56 توسط ღمღسღعღوღدღ
|
زلف بر باد مده، تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن، تا نکنی بنیادم
می مخور با همه کس، تا نخورم خون جگر
سر مکش، تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن، تا نکنی در بندم
طره را تاب مده، تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو، تا نبُری از خویشم
غم اغیار مخور، تا نکنی نا شادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ورنه بسوزی مارا
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره شهر مشو، تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما، تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم
حافظ از جور تو، حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که در بند توام، آزادم

+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 0:4 توسط ღمღسღعღوღدღ
|

ای کاش زبان نگاهم را می دانستی
و با این همه سکوت
مرا به خاموشی متهم نمی کردی
کاش می دانستی من همیشه
با زبان چشمانم با تو سخن می گویم
چشمانی که از ندیدنت
سیل ها دارند برای جاری ساختن
سخن ها دارند برای گفتن
غزل ها دارند برای از تو سرودن و
عشق ها دارند برای از تو فریاد کردن
کاش می دانستی که من تو را
دوست دارم
کاش می دانستی....
+
نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 18:51 توسط ღمღسღعღوღدღ
|
آموخته ام که : به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم.
آموخته ام که : هرگاه که ترسيده ام ، شکست خورده ام.
آموخته ام که : غرور انسان ها را هرگز نشکنم.
آموخته ام که : انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند.
آموخته ام كه : اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم
آموخته ام که : زندگي را از طبيعت بياموزم ،
مثل ابر با كرامت باشم .
چون بيد متواضع باشم ،
چون سرو ، راست قامت،
مثل صنوبر ، صبور ،
مثل بلوط مقاوم ،
مثل خورشيد با سخاوت و
مثل رود ، روان 
+
نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 18:49 توسط ღمღسღعღوღدღ
|
خدایا من در کلبه ی فقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری...

+
نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 18:47 توسط ღمღسღعღوღدღ
|
دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....
هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم
دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....
ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...
براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....
دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...
اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم
كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...
+
نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 18:44 توسط ღمღسღعღوღدღ
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 23:56 توسط ღمღسღعღوღدღ
|
یک اتاق ،اندکی نور،سکوت
من خدایی دارم که همین نزدیکی است ...
در امتداد لحظه هایم،هر روز
در سایه هایی قرمز شناور می شوم
می خندم به عشق فنا شده ی زمینی مان...قاه قاه
معنی ِ اشک ...کبودی،درد رامی دانم
بغض سنگین خاطره را، از نزدیک لمس کرده ام
من در این تاریکی،دور از همه...خدا را می خوانم
خدا را که صدا می زنم...همه ی ذره ها آرام می شود...
یک اتاق،اندکی نور،... من خدا را دارم
آتشی بود و فسرد
رشته ای بود و گسست
دل چو از بند تو رست
جام جادویی اندوه شکست
آمدم تا بتو آویزم
لیک دیدم که تو آن شاخه بی برگی
لیک دیدم که تو بر چهره امیدم
خنده مرگی
وه چه شیرینست
بر سر گور تو ای عشق نیاز آلود
پای کوبیدن
وه چه شیرینست
از تو ای بوسه سوزنده مرگ آور
چشم پوشیدن
وه چه شیرینست
از تو بگسستن و با غیر تو پیوستن
در بروی غم دل بستن
که بهشت اینجاست
بخدا سایه ابر و لب کشت اینجاست
تو همان به ‚ که نیندیشی
بمن و درد روانسوزم
که من از درد نیاسایم
که من از شعله نیفروزم

باورم نمیشه ...
لحظه تلخ جدایی
تکرار شکست
اندوه خاطرات گذشته
دوباره ...
من و غم تنها
اسیر لحظه های بی تو
گذشت لحظه های بیهوده
چه سخته ...
دلی نیمه ترک خورده
لحظه شکستنش
من و تو همدردیم
هر دو زخمی
خسته
گرفتار طوفان رهگزران
می نگرند چه ساده
می پندارند فراموش کردن اسوده
ایستاده اند خنجر به لب
می زنند
می زنند
به این روح خسته
توان دارم
حتی آهی
فریادی
از دریای چشمانم
می توان دید ...
هر انچه که نمی توانم گویم
هر انچه که در سکوتم نهفته
میتوان دید که ....

اشک
با همه بي سرو سامانيم
باز به دنبال پريشانيم
طاقت فرسودگيم هيچ نيست
در پي ويران شدن آنيم
آمده ام تا تو نگاهم كني
عاشق آن لحظه طوفانيم
دلخوش گرماي كسي نيستم
آمده ام تا تو بسوزانيم
آمده ام با عطش سالها
تا تو كمي عشق بنوشانيم
ماهي برگشته ز دريا شدم
تا تو بگيري و بميرانيم
خوبترين حادثه ميدانمت
خوبترين حادثه مي دانيم؟
حرف بزن ابر مرا باز كن
ديرزماني است كه بارانيم
حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه يك صحبت طولانيم
اولين بوسه جهان چگونه کشف شد؟ در زمان هاي بسيار قديم زن و مردي پينه دوز يک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند.
مر دستهايش به کار بود، تکه نخي را با دندان کند، به زنش گفت بيا اين را از لب من بردار و بينداز. زن هم دست هايش به سوزن و وصله بود.
آمد که نخ را از لب هاي مرد بردارد، ديد دستش بند است، گفت چکار کنم؟ ناچار با لب برداشت. شيرين بود. ادامه دادند
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 22:27 توسط ღمღسღعღوღدღ
|
هر چه گشتم جزء تو لايق تر نديدم همدمي!!

+
نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 22:12 توسط ღمღسღعღوღدღ
|
همیشه چشم ما به دنبال کسی هست که چشمش به دنبال دیگریست.
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 2:58 توسط ღمღسღعღوღدღ
|
لخظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام
مستم
باز میلرزد دلم
دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های
نخراشی به غفلت گونه ام را
تیغ
های
نپربشی صفای زلفکم را
دست
وآبرویم نریزی
دل
ای نخورده مست
لحظه دیدار نزدیک است!

+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 2:57 توسط ღمღسღعღوღدღ
|